ميرزا محمد حيدر دوغلات
798
تاريخ رشيدى ( فارسي )
( 976 ) . سوت يا ست ، نامى است كه غالبا در نقشههاى جديد ديده نمىشود اما در نقشه موركرافت با املاى سث مشهور است . اين ناحيه از آن گروه دهكدههايى است كه معمولا به عنوان كارگيل شناخته مىشوند . در واقع ممكن است ، سوت نام ديگر كارگيل بوده باشد . ( 977 ) . منظور از ديوانه ظاهرا معنى دلير را قصد كرده ، چه در تركى كلمه « دلى ، به فتح اول » به معناى ديوانه علاوه بر مفهوم متعارف خود ، به معناى دلير نيز آمده است . ( م ) ( 978 ) . در اينجا نيم ورق [ بيش از يك ورق ( م ) ] شعر و عبارات مبالغهآميز حذف شده است . مؤلف از اندوهى كه از فقدان عموى خود و ديگر بستگانش داشته شكايت كرده و مىگويد كه سختىها زمانى به اوج رسيده كه سنين عمرش از سى گذشته و به چهل نرسيده است . - راس [ توضيح مترجم انگليسى در حذف عبارت « دوم شب . . . راجعون فروخواندم » ( م ) ] . ( 979 ) و ( 980 ) . سورهء البقرة : آيات 157 - 156 ( 981 ) . اين عبارت مبهم است و معنى چندانى ندارد . به نظر مىرسد كه باغان مولانا را كشته و پس از آن مسلمانان ناحيه را به اتفاق همراهان مولانا به بردگى گرفته و سپس عازم ياركند شده است . [ توضيح مصحح انگليسى . ظاهرا منظور اين است كه نورعلى ديوانه و همراهانش ، مولانا قراتاغ و درويش محمد را به باغان تحويل داده خود به ياركند رفتهاند . ( م ) ] ( 982 ) . سورهء الواقعة : آيه 6 . ( 983 ) . شاندم : بر وزن ماندم ، مخفف نشاندم و نشانيدم . ( م ) ( 984 ) . املاى اصحّ اين كلمه شايد همان باشد كه ميرزا حيدر نوشته است . در جديدترين نقشههاى ما ، املاى آن به صورت تاكانك آمده و محلى است بر كنار رودخانه ياركند درست در زير كولان اولدى يعنى محلى كه راه كوگيار و ياركند از دره آن رودخانه منشعب مىگردد . گروه ميرزا حيدر ( چنان كه از نقشه برمىآيد ) در مسير مستقيم ياركند در آقتاغ در اين راه منعشب شده سپس به سوى پايين رودخانه ياركند حركت كرده از كنار كولان اولدى ، تاغناق [ تاغاناق ( م ) ] و غيره ابتدا به ناحيهاى موسوم به راسكام داخل شده و سرانجام به پامير در تاغدوم باش رسيدهاند . اين مسير يكى از سختترين راههاست زيرا از رودخانهها مىگذرد و بازرگان و مسافران هرگز از آن طريق حركت نمىكنند و يا به ندرت از آن عبور مىنمايند . ( 985 ) . سنبله - شهريور ماه ( م ) . ( 986 ) . يعنى آب رودخانه تا غروب آفتاب جارى است اما پس از آن به طور ناگهانى يخ مىبندد ، اين پديده در ارتفاع بالا و در هواى صاف ، امرى غيرعادى نيست . ( 987 ) . محوى مناب : جانشين محو . محو [ م ح و ] : نام واديى است كه در آن چيزى نرويد . لغتنامه ( م ) ( 988 ) . حجر [ ح ] : مادريان . لغتنامه ( م ) ( 989 ) . پرتال : به فتح اول ، باروبنه ، بسته ، لباس ، رختخواب . در تركى به صور مختلف : پلتار ، پالتار ، و غيره تلفظ مىگردد . ( م ) ( 990 ) . پيدا كردن اسبانى كه به علت فقدان علف و كاه و يا ابتلاء به ناخوشى ارتفاع از خوردن جو اجتناب كنند امرى غيرعادى نيست . زمانى كه حيوان به دلايل مذكور از خوردن سرباز زند آسيبى جدى متوجه او نمىگردد اما اگر اين امتناع ناشى از تشنگى باشد ، حيوان بلافاصله تلف خواهد شد . قفل شدن آرواره همان طورى كه مؤلف به درستى اشاره كرده ، نتيجه سرماست و نه آنچنانكه غالبا تصور مىشود ناشى از رقّت هوا . اين وضعيت در سرماى شديد ارتفاعات پايينتر نيز اتفاق مىافتد . لازم به ذكر است كه در اين ترجمه ، علىرغم آنكه همه جا از كلمه « اسب » استفاده شده ، اما اصطلاح درستتر آن ، « يابو » است ، زيرا در هيچ يك از نواحى شرقى افغانستان غربى ، اسبانى كه بيش از سيزده وجب قد داشته باشد پيدا نمىشود . قد آنها به ندرت از 12